ميرزا محمد حيدر دوغلات
600
تاريخ رشيدى ( فارسي )
از ظلوم و جهول چه مىآيد و چه مىگشايد . بيت : الهى الهى خطا كردهايم * تو بر ما مگير آنچه ما كردهايم « 1 » بعد ما كه حضرت مخدومى نورا به هندوستان رفتند ، امين خواجه سلطان را كه از آقسو آورده بودند و در حدود بدخشان بود ، خان او را اجازت هند داد و اين امر اگرچه به مقتضاى امور ملك و سلطنت بود اما قطعيت رحم مبارك نيامد . 770 امين خواجه سلطان به هر حال كه بود به هند رفت و در هند به مرگ طبيعى فوت كرد . فرزند كلان او مسعود سلطان متعاقب پدر در هند رفت . خضر خواجه سلطان و مهدى سلطان و ايسان دولت ، هر كس در اين تفرقه هند به جايى سرگرداناند كه شرح آن مفيد به مقصودى نيست و آنچه مشيت حق باشد در حق ايشان به ظهور رسد . « 2 » در ذكر تتمه احوال « 3 » بابر پادشاه و اختتام كار او سابقا ذكر مجمل احوال بابر پادشاه به اينجا رسيده بود كه در تاريخ فتح او گفتهاند : « 4 » نظم : ظهير الدين محمد شاه بابر * سكندر دولت و بهرام صولت به دولت كرد فتح خطهء هند * كه تاريخ آمدش « فتح بدولت » « 5 » 771 و چندان خزاين به دست او افتاد و چندان ممالك كه تمام اهل عالم از آن بهرهمند گشتند كه فى الجمله به شرح آمده . به هند آمدم ، در سر كار هند تصديات نمودم كه مذكور خواهد شد . بابر پادشاه تمام قلمرو سلطان اسكندر اوغان را ( 289 پ ) متصرف شد . و رعنا سنگا راجه هند بود با چند لك 772 لشكر آمد ، پادشاه مصاف داد و او را شكست 773 و در مناشير ، خود را غازى نوشت و بعد از آن به طرف چتور رفت . آنجا غزوات شگرف و غنجههاى 774 ژرف كرده مراجعت نمود . دواعى ضبط تمام
--> ( 1 ) . نگ : - و بازگشت مىنمايم . . . كردهايم . ( 2 ) . نگ : + فصل هشتاد و هفتم . ( 3 ) . نگ : - در ذكر تتمه احوال . ( 4 ) . نگ : + فتح بدولت . ( 5 ) . نگ : - نظم . . . فتح بدولت .